|
معرفی تفسیر مجمع البیان مقدمه: امین الاسلام یا امین الدین ابوعلی فضل بن حسن طبرسی به سال 468 یا 469ق در مشهد متولد شد. وی برای ادامه تحصیلات عازم نجف اشرف شد و در اواخر عمر شریف خود به سبزوار آمد که در سال 548ق در سن حدود هشتاد سالگی دار فانی را وداع گفت. قول معروف و مشهور این است که در سبزوار از دنیا رفت[1] و بعد پیکر پاکش را به زادگاهش مشهد برده، در اطراف حرم مطهّر امام رضا(ع) دفن کردند. اما بعضی نیز معتقدند وی در سبزوار مدفون است. واژة طبرسی: اِعراب این واژه را به فتح طاء و سکون باء و کسر راء (طَبْرِسی) گفتهاند،[2] اما آیت الله محمدهادی معرفت اِعراب این کلمه را به فتح طاء و سکون باء و فتح راء (طَبْرَسی) میدانند. بعضی این واژه را معرّب تفرش ـ از اطراف اراک و نواحی قم ـ میدانند. چراکه اگر مرحوم طبرسی از طبرستان باشد باید طبری گفته شود نه طبرسی، مانند محمد بن جریر طبری مورخ و مفسر معروف اهل سنّت در قرن سوم. گروهی نیز طبرسی را از طبرستان میدانند و ضبط کلمه را چنین بیان کردهاند: "إن الکلمة الطَّبَرْسی بفتح الطاء والباء و سکون الراء نسبة إلی طبرستان لا إلی طَبْرِسی بإسکان الباء و کسر الراء مُعرَّب تفرش کما تخیله البعض"[3] و برای این قول چهار دلیل بیان شده است: 1. صاحب ریاض (میرزا عبدالله افند اصفهانی) در جلد چهارم خود؛ و صاحب الروضات (میرزا باقر موسوی خراسانی) تصریح کردهاند که طبرستان را در حال معرب طبرسی گویند نه تفرش را. 2. غیر از صاحب مجمع البیان افراد دیگری نیز به طبرسی معروفند که در کتب اَعلام به تفرش نسبت داده نشدهاند مانند عماد الدین طبرسی صاحب الإحتجاج. 3. تمام علمای اهل تفرش را به صورت تفریشی منسوب میکنند نه طبرسی؛ مثل سید مصطفی بن حسین تفریشی صاحب نقد الرجال، و سید فضل الله بن عبدالجبار حسینی تفریشی، و مرادعلی خان تفریشی. 4. در کتابهایی که اسامی شهرها را جمعآوری کردهاند، اصلاً طبرسی را به تفرش نسبت ندادهاند. لذا باید اِعراب کلمه به فتح طاء و باء و سکون راء (طَبَرْسی از طبرستان) دقیقتر باشد. محمد حسین ذهبی نیز همین قول را پذیرفته است.[4] شیخ طبرسی از شاگردان ابوعلی حسن بن محمد طوسی صاحب تفسیر "التبیان فی القرآن" میباشد چنانچه تفسیر مجمع البیان وی بسیار از آن تفسیر متأثر بوده است؛ و از شاگردان معروف وی میتوان ابن شهرآشوب صاحب معالم العلماء، و قطب الدین راوندی را نام برد.[5] تألیفات شیخ طبرسی: 1. جوامع الجامع (در بعضی کتب جامع الجوامع ضبط شده است). 2. الکاف الشاف (در بعضی از منابع الکافی الشافی ذکر شده است). 3. مجمع البیان که به نامهای "مجمع البیان فی تفسیر القرآن" یا "مجمع البیان لعلوم القرآن" و یا "مجمع البیان فی معانی القرآن" نامیده شده است. (بنابر آنچه در مقدمة جوامع بیان شده باید همان لعلوم القرآن درست باشد). این کتاب از مهمترین تألیفات شیخ طبرسی است که در ده جزء و پنج مجلد به زبان عربی به چاپ رسیده است. نخستین چاپ سنگی آن شاید به تاریخ 1334ش در دو جلد به کوشش مهدی بن جعفر در تهران صورت گرفته است و بهترین چاپ آن توسط علامه ابوالحسن شعرانی در تهران سال 1382ق در پنج جلد و ده جزء در مکتبه اسلامیه انجام شد.[6] نامگذاری مجمع البیان: "مجمع البیان" نام تفسیر کبیر شیخ طبرسی است شاید این نام جهت مقابله به تفسیر "جامع البیان" محمد بن جریر طبری باشد که شامل تمام علوم قرآنی بوده است. سبب تألیف: در مقدمة کتاب مجمع البیان فی تفسیر القرآن (تصحیح و تعلیق سیدهاشم رسولی محلاتی) به قلم محسن حسینی عاملی داستان سکتة شیخ طبرسی از کتاب مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل تألیف حاج میرزا حسین نوری طبرسی متوفی 1320ق آمده است. (حاج میرزا حسین نوری داستان را از کتاب تفسیر کبیر منهج الصادقین فی الزام المخالفین تألیف ملافتح الله کاشانی نقل میکند). داستان از این قرار است: شیخ طبرسی دچار عارضة سکته شد، پس از غسل و کفن او را دفن نمودند. ناگهان در میان قبر قلبش به حرکت افتاده متوجه میشود که زنده است، همان لحظه نذر میکند اگر از قبر نجات یافت تفسیری بر کتاب عزیز بنویسد؛ در همین لحظات فردی کفندزد قبر را باز میکند تا کفن شیخ را بدزدد. شیخ دست وی را گرفته، میگوید: "برایم جامهای بیاور کفن را به تو میدهم" پس از چنین جریانی شیخ به تألیف تفسیر مجمع البیان پرداخت. استاد محسن حسینی عاملی بعد از نقل این داستان آن را نپذیرفته، چنین مینویسد: "و مما یبعد هذه الحکایة مع بُعدها فی نفسها من حیث استبعاد بقاء الحیاة المدفون بعد الإفاقة، أنها لو صحت لذکرها فی مقدمة مجمع البیان لغرابتها و لاشتمالها علی بیان السبب فی تصنیفه مع أنه لمیتعرض لها والله أعلم."[7] دکتر محمد حسین ذهبی نیز در این باره میگوید: "عجب است که علت و غایت نوشتن این تفسیر گرانبها را یک داستان ساختگی از سکتة طبرسی و بیرون آمدن او از قبر بدانیم."[8] جایگاه و اهمیّت آن: از آنجا که این تفسیر از همان ابتدا مورد توجه خاص و عام و علما و مفسران اهل سنّت و شیعه بوده است به نقل اقوال چند تن از ایشان میپردازیم: الف: اقوال و عبارات علمای شیعه: 1. مرحوم شهید ثانی در اجازة روایت که به "ابن خازن حائری" میدهد، میگوید: "و همچنین اجازه دادهام روایت کتاب مجمع البیان فی تفسیر القرآن تألیف امین الدین ابوعلی فضل بن حسن بن طبرسی را که تفسیری چون آن تألیف نشده است."[9] 2. محدث نوری در وصف مجمع البیان مینویسد: "الذی عکف علیه المفسرون" یعنی تفسیری که مفسران جهت استفاده و بهرهوری در آستان آن به اعتکاف نشستهاند.[10] 3. صاحب تأسیس الشیعه مرحوم سیدحسن صدر میفرماید: "تفسیر مجمع البیان اسمی هماهنگ با مسمّی است و لفظی است جامع معنی که در ده جلد قرار دارد. مجمع البیان تفسیری است که نظیر آن تاکنون در جهان اسلام نگارش نیافته است. تمام فنون قرآن را با کوتاهترین بیان و نیکوترین وجه عرضه کرده است. این کتاب الحق راهنمای تمام آثار تفسیری است و بدون تردید از بهترین و زیباترین تفاسیری است که تا عصر تألیف آن نظیرش در جامعیت و گستردگی نیامده بود. مجمع البیان تفسیری است مشحون(مملو، پُر) از غرائب ادبی و نکات دینی و اشارات دقیق و نکتههای بدیع ادبی و از اینرواست که مورد اقبال و توجه عالمان دین قرار گرفته است."[11] ب: اقوال و عبارات عالمان اهل سنّت: 1. شیخ عبدالمجید سلیم مفتی اعظم مصر و رئیس اسبق دانشگاه الأزهر در این باره میگوید: "مجمع البیان کتابی است گرانسنگ، سرشار از دانش و معرفت، آکنده از فوائد و معانی، با ترتیبی نیکو و شایسته. اگر بگوئیم این تفسیر، سرآمد تمام تفاسیر قرآن و مرجع دانشها و مباحث قرآنی است مبالغه و گزاف نگفتهایم و راه خطا نپیمودهایم."[12] 2. استاد شیخ محمود شلتوت، پیشوای مردم مصر، منادی وحدت جهان اسلام و مفتی سابق دیار مصر (رئیس اسبق دانشگاه الأزهر) در مقدمه مبسوطی که بر چاپ مصری مجمع البیان نگاشته چنین نوشته است: "مجمع البیان در بین کتابهای تفسیری قرآن بیهمتا است. این تفسیر با گستردگی خاص، ژرفای ویژه، عمق معانی و تنوّع مباحث، در تبویب و تنظیم و ویرایش، از امتیاز و ویژگی خاصی برخوردار است که آن را در میان تفاسیر پیشین بینظیر، و در آثار پس از آن کمنظیر ساخته است. سابقة ذهنی که از کتابهای گذشتگان دارم، این است که آیات و روایات را در مسائل مختلف گردآوری کرده، و هنگام بحث همه را یکجا میآوردند. گاه پیش میآمد که به جهت اختلاط و اشتراک فنّی با فنّ دیگر خواننده نمیتوانست خود را از میان آن مجموعهها نجات دهد. گاهی به یک بُعد از اَبعاد مسأله در حد ملالآور و در بُعد دیگر از همان مسأله در حد اخلال میپرداختند. اما مجمع البیان شاید نخستین تفسیری است که توانسته است حق مطلب را ادا کند و همگام با ایراد بحث و عمق دانش، چنین نظم و ترتیب و سبک عالی نیز داشته باشد. این کتاب به خواص و مزایای تفسیری قرآن پرداخته، علاوه بر آن روشهای علمی و فکری ارزندهای نیز در خود جای داده است. 3. دکتر ذهبی در فضل طبرسی و کتابش مطالبی را از کتاب "مجالس المؤمنین" تألیف علامه قاضی نورالله شوشتری به این عبارت نقل میکند: "وی (شیخ طبرسی) از نحاریر[13] علمای تفسیر است. تفسیر کبیر (مجمع البیان) برای اثبات جامعیت او در فنون فضل و کمال بیانی کافی و دلیلی وافی است."[14] و بعد از نقل این عبارات نظر خودش را بیان میکند و مینویسد: "والحق انَّ تفسیر الطبرسی ـ بصرف النظر عمّا فیه من نزعات تشیعیه و آراء اعتزالیه ـ کتاب عظیم فی بابه، یدل علی تبحُّر صاحبه فی فنون مختلفة من العلم والمعرفة."[15] سبک تفسیری شیخ طبرسی در مجمع البیان: شیخ طبرسی در مقدمة تفسیر مطالبی را از علوم قرآن در هفت فنّ بیان میکند و سپس وارد بحث تفسیریِ هر سوره میشود. عناوین فنون هفتگانه از این قرار است: فن اول: تعداد آیات قرآن و فوائد شناخت آن؛ فن دوم: اسامی قرّاء مشهور و راویان آنها در شهرها؛ فن سوم: بیان معانی تفسیر و تأویل؛ فن چهارم: بیان اسامی قرآن و معانی آن؛ فن پنجم: بیان مختصری از علوم قرآن؛ فن ششم: اخباری در فضیلت قرآن و اهل آن؛ فن هفتم: در ذکر آنچه برای خوانندة قرآن مستحب است. سبک و روش تفسیری شیخ در مجمع البیان "ادبی و لغوی" است.[16] بیهقی از معاصرین طبرسی در تاریخ خود مینویسد: "این امام (طبرسی) در نحو، فرید عصر بود.[17] اما حالا این تفسیر را از جملة تفاسیری میشمارند که به "روش جامع" نوشته شده است. ترتیب مطالب کتاب در هر سوره به نحو ذیل است: الف: بحث دربارة جنبة مکی و مدنی بودن هر سوره؛ ب: شمارة آیات سوره و اختلافات موجود؛ ج: نامهای سوره و وجه تسمیة آن؛ د: ذکر فضیلت سوره که غالباً از طریق اُبیّ بن کعب از پیامبر اسلام(ص) ذکر کرده است؛ هـ : بیان اختلاف قرائت با ذکر دلیل پذیرش قول مشهور؛ و: بحث لغت و مفردات آیات و وجه اشتقاق و تصریف آن؛ ز: توجیه اِعراب کلمات و جملات و ترکیب آنها؛ ح: بیان علل و اسباب النزول؛ ط: تحریر معانی، احکام و تأویلات آیات. تمام این مباحث با عناوین القرائه، الحجه، اللغه، الإعراب والمعنی آمده است و گاه برای تفسیر آیهای از آیة دیگر کمک گرفته، مؤید نظر خود را بیان میکند. در خصوص آیات الأحکام ـ که در قرآن حدود 500 آیه است ـ[18] شیخ ابتدا اقوال مختلف فِرَق اسلامی را بیان میکند، سپس اعتقاد شیعه را شرح داده آنگاه نظر خود را به صورت فتوا بیان میکند. نظرات ایشان نشان دهندة تبحُّر ویژهاش در فقه است. منابع و رجال مجمع البیان: تنها کتابی که طبرسی به آن اشاره میکند "التبیان" شیخ طوسی است که اساس تبویب تفسیرش نیز آن بوده است، و به دیگر منابع تصریحی نشده است. ولی دربارة منابع تفسیر وی علما نظرات مختلفی دارند. دکتر حسین کریمان در این باره مینویسد:[19] "من تمام تفسیر را مطالعه کردم و به این نتیجه رسیدم که طبرسی از 24 کتاب در تفسیر خود استفاده کرده است که 14 اثر مصنفات شیعه و بقیه از کتب اهل سنّت است، و در مجموع از 120 تن روایت میکند که 62 تن از آنها شیعه، سه تن زیدیه، 55 تن از اهل سنّت و جماعتاند. طبرسی دقت زیادی در احوال راوی و صحت خبر داشته است، چنانچه خود مینویسد: "واعلم أن الخبر قد صح عن النبی(ص) و عن الأئمة(ع) القائمین مقامه؛ ان تفسیر القرآن لایجوز إلا بالأثر الصحیح والنص الصریح."[20] دکتر کریمان چنین ادامه میدهد: "از مزایای این تفسیر که آن را از تفاسیر دیگر ممتاز گردانیده، حُسن سلیقة مؤلف در شیوة تنظیم و ترتیب مطالب است چنانچه شیخ در مقدمه مجمع البیان[21] چنین مینویسد: "و ابتدأت بتألیف کتاب هو فی غایة التلخیص والتهذیب و حُسن النظم الترتیب بجمع أنواع هذا العلم و فنونه، و یحوی فصوصه و عیونه، من علم قرائته و إعرابه و لغاته و غوامضه و مشکلاته و معانیه و جهاته و نزوله و اخباره، قصصه و آثاره و حدوده و أحکامه و حلاله و حرامه والکلام علی مطاعن المبطلین فیه و ذکر ما یتفرّد به أصحابنا ـ رضی الله عنهم ـ من الإستدلالات بمواضع کثیرة منه علی صحة ما یعتقدونه من الأصول والفروع والمعقول والمسموع، علی وجه الإعتدال والإختصار فوق الإیجاز و دون الإکثار... و سمیته کتاب مجمع البیان لعلوم القرآن... و لابدّ من معرفتها لمن أراد الخوض فی علومه تجمعها فنون سبعة."[22] در کتاب ریحانة الأدب تاریخ آغاز نگارش این کتاب سال 530ق و تاریخ پایان آن نیمه ذیالقعده سال 534ق بیان شده است،[23] بنابراین، چهار سال از عمر با برکت مؤلف به آن اختصاص یافته است. از مطلبی که در مقدمة جوامع الجامع خود بیان کردهاند معلوم میشود که شیخ تا زمان تألیف کتاب مجمع البیان از کتاب کشاف زمخشری اطلاعی نداشته است؛ زیرا چنین مینویسد: "بعد از تألیف مجمع البیان با کتاب الکشاف زمخشری آشنا شدم و در آن مطالب ارزندهای یافتم لذا مطالب ناب را از مجمع البیان و کشاف با نام جوامع الجامع[24] جمع کردم. چاپهای مجمع البیان و کارهایی پیرامون آن: مجمع البیان دو بار در ایران، در دو مجلد چاپ سنگی شده است، نخست به سال 1268هـ و پس از آن به سال 1302. پس از این دو چاپ مخلوط برای سومین بار در پنج جلد در "صیدا" منتشر شده است. چهارمین بار براساس چاپ "صیدا" بوسیله آقای هاشم رسولی با مقابله سه نسخه و تصحیح، تحقیق متن و افزایش پانوشتهائی کوتاه منتشر شده است. پنجمین چاپ آن، چاپ 10 جلدی است با تحقیق و تعلیقات سودمند مرحوم شعرانی، پانوشتهای مرحوم علامه شعرانی، غالباً متضمّن فوائد ادبی، تاریخی، تفسیری، کلامی و اعتقادی ارجمند و مفیدی است، این چاپ مقدمهای دارد در شرح حال مؤلف و بحثی در تفسیر و طبقات مفسرین. این کتاب، چاپ ششمی دارد با حروفچینی جدید در شش جلد وزیری که بوسیله "مکتبه الحیاه" در بیروت منتشر شده است. این چاپ به جز حروفچینی جدید، هیچ امتیازی نسبت به چاپهای پیشین ندارد و چاپی تجارتی و سودجویانه است. مجمع البیان از زمان نگارش آن مورد توجه و مراجعه عالمان و عاشقان قرآن بوده است از اینرو تنی چند از عالمان و پژوهشگران به ترجمه، تلخیص و تحقیق آن پرداختهاند، از جمله: 1. زین الدین علی ابن یونس، عاملی بیاضی، از عالمان و محققان بزرگ شیعه، در قرن نهم هجری، وی، مجمع البیان را تلخیص کرده است با عنوان "زبده البیان المنتزع من مجمع البیان". 2. مولی خلیل ابن غازی قزوینی، بر مجمع البیان حواشی و تعلیقاتی نگاشته است. 3. آقا محمد مشهور به ملاآقا تهرانی، از علمای قرن سیزدهم که "مجمع البیان" را ترجمه کرده است با عنوان "مفضل البیان فی علم القرآن". 4. محمد حسین طاهری قزوینی از ادبیان و عالمان قرن یازدهم، شرحی بر اشعار مورد استشهاد در مجمع البیان نگاشته با عنوان "شرح شواهد مجمع البیان". مؤلف این اثر سودمند، ابتداء شعر را میآورد و پس از آن گوینده شعر را میآورد و پس از آن گوینده شعر را مشخص میکند. قبل و بعد شعر را از دیوان شاعر ذکر میکند و پس از آن، لغات شعر را تبیین میکند و آنگاه اِعراب شعر را میآورد و بالأخره معنای شعر و محل شاهد در شعر. دو جلد از این کتاب با تحقیق و تعلیق عالمانه و محققانهای، از شهید بزرگوار سیدکاظم موسوی منتشر شده است. محقق در پانوشته، اشعار را به منابع ارجاع داده، شرح شعراء را به اختصار آورده و منابع شرح حال شاعران و اعلام موجود در متن را عرضه کرده است؛ و توضیحات مفیدی در تبیین مطالب متن و تشریح لغات و مقایسه منقولات با منابع و اختلاف نسخ آورده است. تحقیقات و حواشی مرحوم شهید موسوی بر این کتاب، نمونه یک پژوهش وسیع و تتبّع خستگی ناپذیر، در تصحیح متون است، حجه الإسلام عابدی همکار آن مرحوم در کارهای پژوهشی میگوید: حقّاً در مورد کتاب اخیر (شرح شواهد) زحمت شایان توجهی کشید. طوری که گاهی برای پیدا کردن یک بیت از کتاب مزبور، ساعتها به تتبّع میپرداخت و اغلب اوقاتش صرف مطالعات ادبی و روایتی میشد. 5. محمدباقر ناصری، که مجمع البیان را تلخیص کرده است، با عنوان "مختصر مجمع البیان" در سه جلد این کتاب گزینشی است از بخش آخرین مجمع البیان؛ یعنی، قسمت تفسیر و تبیین معانی آیات و اقوال روایات. پس از آیه توضیحاتی پیرامون الفاظ آورده شده است، و گاهی اقوال مورد توجه قرار گرفته و روایات نیز ذیل آیات نقل شده است. روش کار، در این تفسیر: به جهت اینکه روش کار این تفسیر به صورت عینی روشن شود، ما به عنوان نمونه، تفسیر دو آیه از آیات قرآن کریم را مختصراً از این تفسیر بیان میکنیم. سورة مائده: إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ(55) وَمَن يَتَوَلَّ اللهَ وَرَسُولَهُ وَالَّذِينَ آمَنُواْ فَإِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الْغَالِبُونَ(56) اللغه: واژة "ولی" را در کتابهای لغت و اشعار عرب مورد بررسی قرار داده، میفرمایند: ولی، همان تدبیر امور است. بعد واژة "حزب" را معنا میکنند و میفرمایند: به معنای طائفه و جماعت است و به هر گروهی که قلب و اَعمالشان شبیه یکدیگر باشد، یک حزب گفته میشود. الإعراب: در این قسمت معنای "إنَّما" را بیان میدارند که همان حصر باشد یعنی اثبات مابعد و نفی غیر آن. برای این معنا، از قول عرب و اشعار عربی کمک میگیرند. سپس اعراب "و هم راکعون" ، "یؤتون" و "یتولّ" را بیان میدارند. النزول: پیرامون شأن نزول آیه، چند روایت را ـ که از طریق عامّه و خاصّه نقل شده است ـ ذکر میکنند به این صورت که کسی که شاهد زکات دادن علی بن ابیطالب در حال رکوع بوده، در برخی روایات ابوذر غفاری نقل شده و در بعضی دیگر عبدلله بن سلام. اسناد این روایات بسیار زیاد است، و در اخیر این بخش، چند بیت شعر از اشعار "حسان بن ثابت" را نقل میکنند که این شأن نزول را به شعر درآورده است: أباحَسَن تَفدِیک نَفسِی و مُهجَتِی و کُلُّ بَطیءٍ فِی الهُدی و مُسارِع أیَذهَبُ مَدحِیکَ المُحَبـَّرُ ضائِعاً و مَا المَدحُ فِی جَنبِ الإلهِ بِضائِع فَأنتَ الَّذِی أعطَیتَ إذ کُنتَ راکِعاً زکاةً فَدَتکَ النَّفسُ یَا خَیرَ راکِع فَأنزَلَ فِیکَ اللهُ خَیرَ وِلایَةٍ و ثَبـَّتَها مَثنَی کِتابِ الشَّرائِع المعنی: در این بخش، تفسیر دو آیه را این گونه بیان میدارند: خداوند بیان کرده است کسانی را که ولایت بر خلق دارند و امور خلق در دست آنهاست و واجب است اطاعت کردن از آنها با "إنَّما ولیـُّکُم الله و رسُوله..." . سپس این جمله را میفرمایند: "و هَذه الآیة مِن أوضَحِ الدَّلائِل عَلی صِحّةِ إمامَةِ عَلِیّ بَعد النَّبِی بِلافصل"(این آیه واضحترین دلالت را بر امامتِ بلافصل علی بعد از پیامبر دارد). این برداشت را از واژة "إنَّما" که برای حصر است، و واژة "ولی" که ولایت و تدبیر امور است، و روایات شأن نزول که از طریق اهل سنّت و شیعه وارد شده است، استفاده میکنند. تفاسیر همعصر طبرسی: الف: تفاسیر معروف شیعه در قرن ششم: 1. "روح الجنان و روح الجنان" یا "روح الجنان و روض الجنان فی تفسیر القرآن" تألیف حسین بن علی بن احمد خزاعی معروف به ابوالفتوح رازی.[25] 2. "تفسیرالقرآن" و "خلاصهالتفاسیر" تألیف ابوالحسن سعید بن هبهالله معروف به قطبالدین راوندی، و چند تفسیر دیگر. ب: تفاسیر معروف اهل سنت در قرن ششم: 1. "الکاشف عن حقایق غوامض التنزیل" و "عیون الأقاویل فی وجوه التأویل" تألیف علامه محمود بن عمر بن محمد بن عمر ابوالقاسم زمخشری (467 ـ 538). 2. "احکام القرآن" تألیف محمد بن عبدالله بن محمد بن عبدالله بن احمد امام ابوبکر بن عربی معافری اندلسی. 3. "تفسیر کبیر" تألیف فخر رازی ( 544 ـ 606) شافعی اشعری. 4. "کشف الأسرار و عده الأبرار" تألیف علامه میبدی (552) از شاگردان خواجه عبدالله انصاری (481) صاحب تفسیر القرآن. احمد رضوی/ ۲۲/۰۱/۱۳۸۹
منابع و مآخذ: 1. افندی اصفهانی، میرزا عبدالله؛ ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، بهاهتمام محمود المرعشی؛ تحقیق احمد الحسینی، 1371ش. 2. خرمشاهی، بهاءالدین؛ دانشنامة قرآن و قرآنپژوهی، انتشارات دوستان، ناهید، ۱۳۷۷ش. 3. ذهبی، محمد حسین؛ التفسیر والمفسرون، القاهره: دارالکتب الحدیثه، ۱۹۶۲ ـ ۱۹۶۱. 4. شوشتری، نورالله؛ مجالس المؤمنین، کارخانه میرباقر تهرانی، 1268. 5. شهید ثانی، زین الدین علی بن احمد للعالمی الجبعی؛ منیه المرید فی آداب المفید والمستفید، المکتبه العلمیه الاسلامیه، ۱۳۷۱هـ . 6. صدر، سیدحسن؛ تأسیس الشیعه لعلوم الاسلامی، مؤسسه کتابسرای اعلمی، ۱۳۸۳ش. 7. طبرسی، فضل بن حسن؛ جوامع الجامع فی تفسیرالقرآن المجید، مقدمه و تصحیح و تعلیقات از ابوالقاسم گرجی، قم: مرکز مدیریت حوزه علمیه قم. تهران: دانشگاه تهران، مؤسسه انتشارات و چاپ، ۱۳۶۸ش. 8. طبرسی، فضل بن حسن؛ مجمع البیان، تصحیح و تعلیق: ابوالقاسم گرجی، قم: مرکز مدیریت حوزه علمیه قم، 1368ش. 9. عقیقی بخشایشی، عبدالرحیم؛ طبقات مفسران شیعه، قم: دفتر نشر نوید اسلام، ۱۳۷۶ش. 10. فرهنگ بزرگ جامع نوين (عربي به فارسي) ترجمه المنجد (با اضافات)؛ مترجم: احمد سيّاح، انتشارات اسلام(تهران)، چاپ نوزدهم، 1377ش. 11. قزوینی، محمدحسین میرزا طاهر؛ شرح شواهد مجمع البیان، تصحیح و تعلیق: سیدکاظم موسوی میاموی، تهران: دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۳۸ش. 12. کریمان، حسین؛ طبرسی و مجمع البیان، انتشارات دانشگاه تهران، 1376ش. 13. مدرس تبریزی، محمدعلی؛ ریحانة الأدب فی تراجم المعروفین بالکتب او اللقب، چاپ اول (تهران) ۱۳۳۳ش. 14. نوری، میرزا حسین؛ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، تحقيق مؤسسة آل البيت لإحياء التراث، چاپ سوم، 1411هـ . [1]. دانشنامة قرآن و قرآنپژوهی، ج2 ، ص1403. [2]. طبرسی و مجمع البیان، ج2 ، ص156. [3]. شرح شواهد مجمع البیان، تصحیح و تعلیق: سیدکاظم موسوی، مقدمة جلد اول. [4]. التفسیر والمفسرون، ج2 ، ص101. [5]. طبرسی و مجمع البیان، ج2 ، ص157. [6]. دانشنامة قرآن و قرآنپژوهی، ج2 ، ص1403. [7]. مجمع البیان، تصحیح و تعلیق: سیدهاشم رسولی محلاتی، ج1 ، ص16. [8]. التفسیر والمفسرون، ج2 ، ص102. [9]. ریاض العلماء و حیاض الفضلاء، ج4 ، ص342. [10]. مستدرک الوسائل، ج2 ، ص486. [11]. تأسیس الشیعه، ص340. [12]. طبقات مفسران شیعه، ج2 ، ص131. [13]. نِحریر که جمع آن نَحاریر میباشد، به معنای دانا و آزموده، بصیر و ماهر، تیز خاطر و دانا و عاقل است؛ (ترجمه المنجد، ج2 ، حرف نون). [14]. مجالس المؤمنین، ج1 ، ص490. [15]. التفسیر والمفسرون، ج2، ص104. [16]. طبرسی و مجمع البیان، ج2 ، ص170. [17]. همان، ص181. [18]. منیه المرید، ص158. [19]. طبرسی و مجمع البیان، ج2 ، ص35. [20]. مجمع البیان، ج1 ، ص13. [21]. همان، ص10. [22]. همان. [23]. ریحانة الأدب، ج3 ، ص178. [24]. جوامع الجامع، ج1 ، ص16. [25]. در کتاب "معالم العلماء" ابن شهرآشوب(ص123) به نام اول اشاره شده است و اما در کتاب فهرست منتخب الدین نام دوم به ابوالفتوح نسبت داده شده است.
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم اردیبهشت 1389ساعت 9:54  توسط احمد رضوي
|
|